تبليغاتX
دل نوشته

دل نوشته

عقل گرایی مبتنی بر بیداری اسلامی

پیش گفتار :

پیش از گفتار نوین لازم است که از تمامی بزرگواران و عزیزانی که نظرات خویش را بی هیچ ملاحظه ای  مطرح نمودند، تشکر ویژه ای داشته باشیم، زیرا اگر نظرات شما عزیزان نبود، قطعا طی این مسیر بسیار مشکل می نمود. در این جا جای دارد که عذر ما را برای عدم به روز رسانی سریع وبلاگ بپذیرید و ما هم به امید حق سعی می کنیم از این پس اهتمام بیشتری در به روز رسانی وبلاگ داشته باشیم.

ذکر نکته ای دیگر بسیار مهم جلوه می کند و آن تعدد نویسندگان ما است که این تعدد به هیچ وجه به معنای تعدد افکار ما نیست و هر آن چه در این وبلاگ به چاپ میرسد، نظر جمعی است که قصد و بنای شان نگاه داشتن ارزش های حقیقی اسلام اسلام است. پس شاید امکان تعدد قلم وجود داشته باشد، اما قطعا نویسندگانی که در این صفحه به نگاشتن می پردازند، تفکری واحد دارند.

با تشکر از تمامی شما بزرگواران

 

عقل گرایی مبتنی بر بیداری اسلامی

مهرشاد ایمانی

یکی از بزرگ ترین دغدغه های مسلمانان همواره شناخت تفاوت ها و تمایزات اسلام مبتنی بر فطرت الهی و اسلام مجعول عقل بشری است.

دغدغه ای که گاه بشر را به سوی تعالی و گاه به انحطاط سوق می دهد.

این مهم همواره در طی سالیان باعث اختلاف نظرهای بسیاری گشته است. تا جایی که گاه در جامه ی اسلام و فرهنگ اسلامیت مفاهیمی غیر بر عموم عرضه می گردد. این مفاهیم غیر خود به علل متفاوت ممکن است ظهور نمایند که در مجلد پیش روی نگارنده اهتمامش بر آن است تا به واکاوی علل پیدایش مفاهیم مجعول در قبال اصول بپردازد.

الف : نگرش و حقیقت اسلام

پیش از بررسی ماهیت آیین اسلام باید به اساس و علت پدیدار گشتن ادیان پرداخت. امیل دورکیم در صور بنیانی حیات خود در تعریف دین می گوید : «زنجیره ای همبسته از باورها و اعمال مربوط به امور لاهوتی که این باورها و عقاید، همه کسانی را که پیرو آن هستند در یک اجتماع واحد به نام امت متحد می کند»

در حقیقت دین مجموعه حقایقی است هماهنگ و متناسب از نظام های فکری (عقاید و معرف)، نظام آموزشی (قوانین و احکام) و نظام پرورشی (دستورات اخلاقی و اجتماعی) که در قلمرو ابعاد فردی، اجتماعی و تاریخی از عالم ماوراءالطبیعه برای سرپرستی و هدایت انسان ها در مسیر رشد و کمال الهی ارسال می گردد. به معنای دیگر، دین اساسا مجموعه ای از قوانین و مقرراتی است که هم به اصول فکری و هم به اصول گرایشی بشر نظر دارد و هم از اخلاق و شئون اجتماعی حیات انسان سخن می گوید.

در واقع دین دستور العملی برای چگونگی ادامه ی حیات بشر است از این رو نقش، جایگاه و تأثیر آن به هیچ وجه در روند اجتماعی شدن انسان قابل انکار نیست.

آیین اسلام نیز مجزا از این قاعده نمی باشد. هنگامی که این آیین بر جامعه ی عصر خویش نازل گشت، تدوین و استواری مبانی نظری مبتنی بر مصالح اجتماعی، عقلای جامعه را بر آن داشت تا از این نظرات در روند اجتماعی مردمان سرزمین های خود بهره جویند. یکی از مشخصه های آیین مذکور پویایی نظرات و ایده ها در عصر خود بوده است.

برخی با پذیرش این ادعا، اما پویایی این اندیشه را منوط به دوران خود دانسته اند و بر این باورند که قابلیت های موجود در آن، پاسخوگوی اعصار گوناگون نخواهد بود، اما این نوع نگرش شاید قدری عجولانه باشد، زیرا با مشاهده ی نشانه هایی از مجموعه قوانین این اندیشه به نام قرآن، می توان بر آن بود که پیدایی چنین افکاری نه از شاکله انسانی است، زیرا که اگر حاصل از اندیشه و راهبرد انسان عصر خویش بود، قدرت و یارای بازگو نمودن حقایق ذاتی جهان هستی در اعصار آتی را نمی داشت.

پس با این استدلال که اسلام راهبردی روشن برای عصر خود بوده است و از سویی نشانه هایی آشکار بر آینده نمایان ساخته است، می توان نتیجه گرفت که اسلام مبتنی بر تحلیل و تعدیل در هر عصر زمانی می تواند مبین اندیشه های اجتماع خود باشد.

ویژگی مهم و چه بسا اساسی این آیین، عرصه مفاهیم به صورت لایه به لایه است. چنان چه کتاب قرآن همواره با تدوین اصول نظری و عملی خود سعی بر آن دارد تا با ایجاد یک صورت آشکار، توده ها و با لایه های نهفته ی زیرین آیندگان را از تدبیر جهان داری آگاه نماید.

از سویی این تئوری عقلایی به نظر می آید، زیرا اگر انسان ادعا نماید که عقل بشری همواره راهنما و آیینه تمام نمای حقیقت کائنات و ممکنات است، پس علت ایجاد مکاتب جدید و علوم نوین چیست؟ ظهور هر علم به معنای تکمیل و یا نفی دانسته های پیشین است که از این نظریه دو نتیجه استنباط می گردد : اول آن که هیچ علم انسانی به صورت کامل وجود ندارد و همواره دانسته های ما به ناقص است و دوم اشتباه و نقص عقل فعلی است. پس عقل بشرهمواره یا در حالت نقصان است یا در حالت انکار.

منطقی هم به نظر نمی آید که جهان از یک عقل ناقص بشری نشأت گرفته و هدایت بشود. پس قوانین مدون رسیده از عالم ماوراءالطبیعه (پروردگار) که با تعدیل به توسط عقل بشری صورت گرفته باشد، همواره راهی مطمئن برای سرانجام جهان هستی است.

 اما مشکلی که عموم مسلمانان درگیر آن می باشند همان تعدیل و تحلیل به توسط عقل انسانی است.

در حقیقت بخش قابل توجهی از جامعه ی اسلامی به دلیل عدم پذیرش کامل اصالت عقل در جریان دین یا نمی خواهند و یا نمی توانند ظرفیت بالای تصمیمات انسانی را در چهارچوبه ی دین بپذیرند. نمونه ی بارز این نوع تفکر اشاعره و عرفا می باشند که هر تحلیل و تعدیل را بدعت قلمداد می کردند. از این رو با بستن راه عقل، همواره اولین ملجاء رشد کننده، خرافات و مفاهیم ناثواب می باشد.

این عرصه، عرصه ای است که در طول تاریخ، تمامی ادیان الهی را به یک پایگاه عرضه ناثواب ترین مفاهیم خامل بلد نموده است این در حالی است که قابلیت های موجود در ادیان اگر با تحلیل درست اوضاع اجتماع صورت پذیرد، می تواند جریان های مناسب فکری ایجاد نماید، اما بزرگ ترین سد برای تحقق این مهم همان عدم تعدیل و پیدایش اندیشه های باطل است.

ویژگی مهم و جاودان اسلام آن است که در کنار پذیرش اصل "وحی" اصالت عقل را آن چنان به رسمیت می شناسدکه قرآنِ بی عقل را امری ناقص برمی شمارد، زیرا اگر مسلمات قوانین، بدون تحلیل صورت پذیرد از کارایی خود خواهد افتاد.

مسئله ای دیگر و بسیار مهم، جعل و تحریف است. اصالت عقل این امر را هم در خود حل می نماید، زیرا اگر اصول مدون و احکام کلی آیین اسلام یعنی قرآن را بپذیریم، دیگر هرآن چه پس از این کتاب آمده باشد، اگر با عقل انسان سازگار بود، آن را در راستای اعتقادات اسلامی بر می شماریم و اگر منافی اصول شناخته شد آن را نفی می کنیم. اما به علت عدم پذیرش اصالت عقل از جانب برخی مسمانان، همواره احادیث، روایات و کتب گوناگون در ظاهری مدافع اسلام، تفکراتی انتزاعی و گاه انحرافی را مطرح می سازد.

ب : تهاجم غیر و ترویج اسلامی ضد اسلامی

حال با وجود مشکلات پیشین همواره برخی از کشورها و گروه ها در طول تاریخ اهتمام خویش را بر رکود اسلام نهاده اند. علت این امر آن است که ایشان به قابلیت های بسیار آیین اسلام پی برده اند و دانسته اند که اگر احکام اسلام بی تعصب و تزید به مرحله ی اجرای عینی در آید قطعا جهان شاهد ثبات فکری و اخلاقی بشر خواهد بود و و از سویی مشکلات سیاسی و نظری نظام های حاکم بر جهان آشکار خواهد شد. از این رو جوامع اسلامی همواره مورد تهاجم شدید اغیار قرار گرفته اند.

تهاجم فرهنگی علیه آیین اسلام بسیار با دقت و هوشمندانه انجام پذیرفته است، به گونه ای که در ابتدا ایشان با رخنه در مسلمین سعی می نمایند که اسلام را نه آن گونه هست، بلکه یک اسلام جعلی و غیر واقعی جلوه دهند.

همان گونه که در پیش تر اشاره رفت، خرافه گرایی و بت پرستی نوین یکی از بزرگ ترین هجمه های آنان بر مسلمانان است. این درحالی است که معتقدان به اسلام مجعول، با جهل خویش گمان می کنند به هر میزان که به سوی خرافه گرایی نزدیک شوند، بیشتر در نزد معبود خود از جایگاه والا برخوردار می باشند. این آفت تا جایی است که مسلمانان خرافه گرا دیگر مسلمین را متهم به بی دینی و کفر می کنند.

جوامع استعمارگر نیز از همین دست پروردگان خود بهره می برند و بر مردمان جهان، اسلام این گونه مسلمانان را نمایش می دهند که در حقیقت آنان از آیین اسلام، ظاهری خرافه گرا که هیچ گونه عقل گرایی در آن راهی ندارد به منثه ی ظهور می رسانند.

تهاجم فرهنگی موجود به صورت زنجریه وار به هم متصل می باشد. زنجیره ای که گاه منجر به حذف اندیشه اسلام حقیقی از کشورها خواهد شد. یعنی شخصی که با پذیرش انحرافات و افکار انتراعی به ترویج خرافه گرایی و پیدایش احادیث و روایت مجعول می پردازد، به همان میزان و یا حتی بیشتر از کسانی که اسلام را به طور کامل نفی می کنند مقصر است، زیرا نفی آنان ریشه در مشاهده جهل برخی از مسلمانان دارد.

از سویی دیگر این انحرافات گاه از ایدئولوژیک گشتن آیین اسلام هم پدیدار می شود. نظام سیاسی هنگامی که خود را مبادی فرهنگ اسلامیت معرفی می نماید، پس از چندی با افراط و ایجاد ساختارهای سیاسی، اسلام را ابزاری برای توجیه و پوششی مناسب برای اغراض سیاسی خود می داند. این مهم نیز سبب تخریب چهره اسلام در میان جهانیان خواهد شد.

آن چه در گفتار اخیر مورد توجه قرار گرفت، اهیمت دین و به خصوص اسلام در میان جوامع بوده است. آیینی که پاسخ گوی تمامی اعصار جهان می باشد. اما به هر روی به سبب عدم تمایل آنانی که چشم حقیقت الهی خود را بسته اند، اسلام در معرض هجمه های بسیار قرار گرفته است. هجمه هایی که بخش اعظمش به توسط مسلمانانی صورت می گیرد که در لباس اسلام تیشه بر پیکره ی آن می زنند و این امر نه فقط در عصر اکنون که از صدر اسلام و از نزدیک ترین افراد به رسول الله (ص) آغاز گشته بود. انحرافی که تنها راه مقابله با آن عقل گرایی مبتنی بر بیداری اسلامی است. زیرا اسلام تنها داروی شفا بخش جان و نفس انسان است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 22:2  توسط محمد  | 


 

 با سم رب الشهداء والصدیقین

امروز بالاخره همت کردم وشروع کردم به نوشتن وبلاگم از تمام کسانی هم که این مطالب را می خوانند تقاضا دارم نظرات خودشون را بنویسند

البته قبل از نوشتن چند نکته مهم را باید متذکر بشوم:

۱:هر نوشته ای و کلا" هر اثری هر چند کم ارزش بهایی دارد بهای این چند خط نوشته هم  نظرات شما میباشد پس اصلاح می کنم و تقاضای چند سطر بالا را به پرداخت بها که جنبه ای الزامی دارد تبدیل می کنم 

البته از انجایی که این وبلاگ از نامش مشخص است دل نوشته است پس من خودم را اسیر کلمات و قالبها نمیکنم و سعیم ااین است که خود خودم باشم فارغ از هیاهو و... پس خواهش دیگر این است شما هم

ازظاهر کلمات و نگارش عبور کرده و انچه که مقصود است را در یابیدوبا نظرات خود در رابطه با مقصود متن نه نگارش متن حق مطلب را ادا کنید

۲:فکر میکنم بد نباشه دلیل و هدفم از راه اندازی این وبلاگ را بیان کنم

و همچنین سعی می کنم خط و مشیم را در این نوشته کاملا"مشخص کنم البته روشن کردن خط و مشی نه از بابت راندن مخالفان بلکه برای اگاهی مخاطبان 

از انجایی که من:دغدغه ای بزرگتر از اسلام     عشقی بزرگتراز مولایم علی     ومحبوبی عزیز تر از امام خمینی    ودینی بزرگتر از دین به خون شهدا       وتعصبی خشکتر از تعصب به ایرانم  ندارم     پس:

من به اسلام معتقد وپای بندم وبا صدای بلند فریاد میزنم :الاسلام هو الحل.یعنی اسلام کلید تمام مشکلات است یعنی اسلام دوای تمام امراض{امراض مبتلا به جوامع نه امراض جسمی} است والله که این شعارم نیست این صدای اعماق وجودم هست   .

انها که ۱۴۰۰ سال پیش فوج فوج به اسلام روی می اوردند نه از باب تقدیس محمد(ص)بود و نه از باب زور و فشار بلکه در اسلام ان چیزی را می یافتند که سالهابود به  دنبال ان می گشتند.

انها که در ان روزگاران رو به اسلام می اوردند نه ازباب معجزه مادیی  بلکه به علت آن بود که احکامش را نسبت به آن زمان و ادیان دیگر بسیار مترقی می دیدند{آنها می دیدند اسلام در زمان جهالت به زنان احترام می گذارد و حقوق افراد بشر را محترم  می شمرد و از همه مهمتر نمونه عملی انرا می دیدند حکومت محمد(ص)را می دیدندحکومت علی (ع)را می دیدند.میدیدند اسلام در تمام ابعاد نظر داده است وشانی از شئون زندگی نیست که اسلام ساکت باشد} اما افسوس و صد افسوس که نتوانستیم از این منبع تمام نشدنی که برای تمام قرون است حض شایسته را ببریم. ما به دنبال تطبیق خود با حقوق بشر غربی نبوده و نیستیم ، ما تمام صحبت و حرفمان این است که نیازی به حقوق غربی نیست ما خود مدعی حقوق بشر اسلامی هستیم . ما خود ( اسلام ) صادر کننده عدالت و برابری به تمام دنیا بوده ایم اما امروز در پاسخ به شبهه ها و سوالهای بسیار ساده وا مانده ایم ...

ما معتقد به تقلید در کنار عقل هستیم ما حجیتی مستقل و اصالتی عظیم برای عقل قائل هستیم . ما معتقد به « کل ما حکم به شرع ، حکم به عقل » هستیم نه فقط در حد شعار بلکه در عمل . ما عقل را رسول باطن می دانیم . ما به دنبال به  روز کردن دین نیستیم بلکه به دنبال تفاسیر جدیدی از دین برای نیازهای جدید هستیم . ما معتقد به ثابت بودن قرآن و دین هستیم ولی فهم ما با توجه به قرون مختلف متفاوت خواهد بود . پس به دنبال فهم های نو از این منبع هستیم .

متون تدریس شده در حوزه و دانشگاه ها یا کتب غربی است یا کتب فقهی که بنا بر نیازهای صدها سال پیش نوشته شده است . بسیار افسوس که حتی زحمت حذف بحثهای مربوط به برده داری ، کنیز ، مولا و غیره نیز از آن نشده است . بسیار افسوس که هنوز تنها کتب تدریسی ما لمعتین و مکاسب{با تمام احترام وارادتی که نسبت به علمای اعظام شهید اول  و شیخ انصاری دارم منظور عدم تلاش در عصر حاضر برای حل مشکلات جدید است} ... است .

افسوس که در مباحث جدید و مشکلات و شبهات کاری نشده و اگر هم معدود کسانی حرکتی انجام داده اند « مثل بحث تئوری ولایت فقیه امام خمینی (ره) » از ان استفاده ای نشده است . ما با نگاهی نو و فهمی نو و مترقی به قرآن لایتغیر الله چنگ می زنیم و در احکام عبادی ، اخلاقی و ایمانی همچنان پایبند به سنت هستیم . ولی در احکام غیر عبادی نگاهی روشنفکرانه و مترقی داریم و آن را محتاج به تفسیری جدید می دانیم .  

اگر محبوبم  خمینی است  چون او در زما نه ای  که فقهای ان زمان هم مثل فقهای سلف خویش بیشتر رسالهایشان پر می شد ازاحکام  حلال وحرام  ومحرم و نا محرم {که البته در ضروریات این احکام شکی نیست و بحث پیرامون منحصر شدن احکام به این موضاعات است }بحث ومشکلات روز را مطرح می کند بحث تشکیل حکومت اسلامی را مطرح می کند در دنیایی که یهود و صهیونیسم تمام دنیا را اداره می کند  خمینی معادلاتشان را بر هم می زند...

خمینی احکام ثانویه ر ا مطرح می کند  که حوزه را تکان می دهد...

خمینی بافت سنتی حوزه را جوابگوی  نیازهای روز نمی بیند ...

براستی حق ندارم که او را عزیز ترین محبوب بخوانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واما دلیل ورودم به وبلاگ نویسی

فکر می کنم در شماره بعد توضییح دهم بهتر است چون تا علایق و دغدغدهام معلوم نشود دلیل کم ارزش جلوه میکند و همچنین برای توضییح دلیلم چون روایتی  است طولانی والبته مهم نیاز به حوصله وافر دارم که در این لحظات نه من دارم{به علت تایپ طولانی}ونه مطمئنا"شما

پس فعلا"به همین مقدار بسنده میکنم

 یا علی حق نگهدارتون

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 0:25  توسط محمد  |